تبليغاتX
روشن تر از تاریکی
روشن تر از تاریکی

هرگز وجودِ حاضرِ غایب شنیده ای / من در میان جمع و دلم جای دیگر است


یاد پدر طالقانی

به همین منوال پیش برود مستبدین و مستبدهایی بر همه ما مسلط خواهند شد. این محیط ...

این محیط آزادی را اگر قدردانی نکردیم و محیط عقده گشایی... محیط عناد... و به هم ریختگی و

موضعگیری قرار دادیم ، همان طوری که قرآن در این آیات اشاره می کند نتیجه اش پیدا شدن

مستبدینی است.

همان طور که در تاریخ گذشته مان بوده است و در تمام ادوار تاریخی، دیگر رحم به صغیر و

کبیرمان نخواهند کرد. در چنین محیطی است که یک انسان خودخواهی و در عین حال باهوش و

زرنگی سر بیرون می آورد. از چه راه مردم را می فریبد از طریق وعده آب و نان.((و من الناس

من یعجبک قوله فی الحیاة الدنیا)) بعضی از مردمند که وقتی با شما مواجه می شوند سخنرانی

می کنند و شعار می دهند گفته آنها شما توده های مردم را فریفته خود می کند. وعده آب و نان،

وعده مسکن در چنین محیطی. این انسان برای رسیدن به هدف همه جور وسیله را توجیه می

کند.

دین را به استخدام  میگیرد ، شرف و انسانیت را به استخدام خود می گیرد. دروغ می گوید،

فریب می دهد. خدا را شاهد می گیرد که من دلسوزترین مردم در حق شما ملت هستم ((و

یشهد الله علی ما فی قلبه)) خدا را شاهد می گیرد برای اینکه من می خواهم این مملکت را

نجات بدهم. یا رضا خان... یا آریامهر و امثال اینها.((و هو ألد الخصام)) ولی روحیه اش لجوجترین و

کینه وزترین مردم است نسبت به خلق. تا وقتی که سوار کار نشده است وعده می دهد ، همین

که سوار شد دیگر به هیچ چیز رحم نمی کند.

(مرحوم طالقانی)


 نیایش هایی از دکتر علی شریعتی


خدایا رحمتی کن تا ایمان ، نام و نان برایم نیاورد

قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم

تا از آنها باشم که پول دنیا را می گیرند و برای دین کار می کنند

نه از آنها که پول دین می گیرند و برای دنیا کار می کنند.

-------------------------------------------------------------------------------------------

تو می دانی و همه می دانند که زندگی از تحمیل لبخندی بر لبان من ،از آوردن برق امیدی در

نگاه من ،از برانگیختن موج شعفی در دل من عاجز است.

تو می دانی و همه می دانند که شکنجه دیدن بخاطر تو ،زندانی کشیدن بخاطر تو و رنج بردن به

پای تو تنها لذت بزرگ زندگی من است ،از شادی توست که من در دل می خندم،از امید رهایی

توست که برق امید در چشمان خسته ام می درخشد و از خوشبختی توست که هوای پاک

سعادت را در ریه هایم احساس می کنم . نمی توانم خوب حرف بزنم . نیروی شگفتی را که در

زیر کلمات ساده و جمله های ضعیف و افتاده پنهان کرده ام دریاب،دریاب.

من تو را دوست دارم ،همه زندگی ام و همه روزها و شبهای زندگی ام بر این دوستی شهادت

می دهند ، شاهد بوده اند و شاهد هستند.

آزادی تو مذهب من است ، خوشبختی تو عشق من است ،آینده تو تنها آرزوی من است.

-------------------------------------------------------------------------------------------

اگر تنها ترین تنها شوم باز هم خدا هست

او جانشین همه نداشتن هاست

نفرین ها و آفرین ها بی ثمر است

اگر تمامی خلق ، گرگهای هار شوند

و از آسمان ، هول و کینه بر سرم بارد

تو مهربان جاودان  آسیب ناپذیر من هستی

ای پناهگاه ابدی

تو می توانی جانشین همه بی پناهی ها شوی


پنجشنبه 19 شهریور1388  توسط Ashkan  |

 

آن ها از فکر تو می ترسند

آدم وقتی فقیر می شود خوبیهایش هم حقیر می شود . اما كسی كه زور دارد عیب هایش را

هنر میبینند و چرندهایش را حرف حسابی می شنوند . آرغ های بیجا و نفرت بارش را فلسفه و

دانش و دین می فهمند : حتی شوخیهای خنك و بی ربط او از خنده حضار را روده برمیكند ملتها

هم همین جورند روزی كه ما مسلمانها پول داشتیم زور داشتیم  فرنگی ها از ما تقلید

میكردند . استادهای دانشگاه های اسپانیا ایتالیا فیلسوفها و دانشمندان اروپا وقتی می

خواستند درس بدهند قبای ملاهای ما را به تن میكردند . یعنی كه ما هم بوعلی رازی و غزالی

ایم همین كه باز اساتید دانشگاه های ما امروز در جشنها می پوشند تا خود را به شكل اساتید

دانشگاههای اسپانیا ایتالیا فرانسه و انگلستان بیارایند یعنی ما هم شبیه كانت و دكارتیم

صنعتگرهای مسیحی در اروپا تقلب كه میكردند مارك ((الله )) را روی جنسهای خودشان می زدند

یعنی كه این ساخت اروپا نیست كار بلخ و بخارا و بغداد و طوس و شام و ... است حتی روی

صلیب مارك ((الله)) میزدند جنگهای صلیبی كه شد آنها افتادند به جان ما و ما افتادیم به جان هم

مسیحی ها و جهودها یكی شدند ، مسلمانها صدتا شدند سنی به جان شیعه و شیعه به جان

سنی.

ترك به جان فارس و عجم به جان عرب ،عرب به جان بربر،بربر به جان تاتار.باز هر کدام در خودشان

کشمکش،دشمنی،بدبینی،جنگ و جدل. نقشه جهان رو جلوی خود بگذار ، از خلیج فارس یک خط

بکش تا اسپانیا ، از آنجا یک خط برو تا چین ، این مثلث میهن اسلام بود ، یک ملت ، یک ایمان ، یک

کتاب. حالا؟! مسلمانهای یک مذهب ، یک زبان ، یک محل ، در یک مسجد هفت تا نماز جماعت

میخوانند !

توی برادران جنگ هفتاد و دو ملت بر پاشد . هر ملتی اسلام را رها كرد .

رفت به سراغ قصه های مرده خرابه های كهنه استخوانهای پوسیده و ... خدا را

از یاد بردند و خاك را به جایش آوردند توحید در كتابها مرد به شكل كلمات شرك در جامعه

جان گرفت به شكل طبقات دین فرقه فرقه شد و امت و قوم  ما قطعه قطعه و هر قطعه

لقمه ای چرب نرم و نرم و راحت الحلقوم سر ما را به خاكبازی به خون بازی به فرقه سازی و

دسته بندی به جنگهای زرگری به بحث های بیخودی به فكرهای پوك و پوچ به عشقها و كینه

های بی ثمر به دشمن های عوضی به خنده ها بند كردند . مثل مغولها آمدند و سوزاندند كشتند

بردند و ... اما نرفتند!  طلاهایمان را بردند و ما را فرستادند دنبال عصر طلایی دنبال نخود سیاه ...

ملیت مذهب شب اول قبر زندگی حال ولش كن فراموشش كن. 

هشتصد سال پیش جوانان ما برای اولین بار (( فتیه المغربین )) آمریكا را كشف كردند و هشتصد

سال بعد آمریكا جوانان و پیران ما را ...

چه بگویم آنها بیدار شدند و ما به خواب رفتیم !

یک دسته مان هنوز هم مشغول کشمکشهای قدیم اند و نفهمیده اند در دنیا چه خبرها شده

است.

یك دسته كه فهمیده اند دنیا دست كیست نشسته اند و مثل میمون آنها را تماشا میكنند و

ادایشان را در می آورند اما این فرنگی های زور دار و پولدار فقط از یك چیز میترسند از این

میترسند كه ما دیگر از آنها تقلید نكنیم ... آنها از فهمیدن تو میترسند . از تن تو هر چقدر هم كه

قوی باشی ترسی ندارند از گاو كه گنده تر نمی شوی می دوشنت از خر كه قوی تر نمی شوی

بارت می كنند از اسب كه دونده تر نمی شوی سوارت می شوند آنها فقط و فقط از فكر بچه

های ما می ترسند.


((معلم شهید دکتر علی شریعتی))

شنبه 31 مرداد1388  توسط Ashkan  |

 

لایق شیعه بودن-حقوق انسانی

لایق شیعه بودن

من گاندی آتش پرست را بیشتر لایق شیعه بودن می دانم تا آیت الله بهبهانی و بدتر از او

علامه ی مجلسی را و چه می گویم؟مجلسی سنی است

گورویچ یهودی ماتریالیست كمونیست به خاطر آنكه تمام عمر را علیه جاهلیت فاشیسم

هیتلر و دیكتاتوری استالین و استعمار نظامی ارتش سری فرانسه برای اسارت مردم

الجزایر و جلادی های صهیونیسم و قتل عام مردم فلسطین در مبارزه و خطر و فرار و

آوارگی دور دنیا زیست و سال ها با قدرت قلم و شخصیت علمی اش از آزادی

مسلمانان الجزایر و فلسطین در برابر فرانسه ی مسیحی و و اسرائیل یهودی دفاع

های مردانه كرده و جانش را به خطر انداخت با اینكه در فرانسه زندگی می كرد و

نژادش یهودی بود از مرجع عالیقدر شیعه حضرت آیت الله العظمی میلانی كه تا كنون

هرچه فتوا داده است در راه تفرقه ی مسلمین بوده یا كوبیدن هر حركتی در میان

مسلمین و یك سطر در تمام عمرش بر علیه بیست و پنج سال جنایت صهیونیسم و

هفت سال قتل عام فرانسه و صدسال استعمار و صدها سال استبداد ننوشته و ولایت

برایش مقام نام و دكان نان و چماق دست بوده است به مراتب به تشیع نزدیك تر است.


(دکتر علی شریعتی)


حقوق انسانی و آزادی اندیشه در حکومت حضرت علی (ع)

و اما حرمت حقوق انسانی و آزادی انديشه تا بدانجا ، كه نماز می خواند و خوارج ، كه

دشمنان خونی وی بودند ، نمازش را در هم می شكستند ، سخن می گفت سخنش را قطع

می كردند ، و حتی او را استهزا می كردند و او در اوج قدرت بود و هرگز كوچك ترين فشاری

بر كسی وارد نساخت ; او حاكمی بود كه بر پهنه های بزرگی در آفريقا حكم می راند اما

زندان سياسی نداشت ، حتی يك زندانی سياسی و قتل سياسی . و طلحه و زبير

قدرتمندترين شخصيت های با نفوذ و خطرناكی كه در رژيم او توطئه كرده بودند، هنگامی كه

آمدند و بر خروج از قلمرو حكومتش اجازه خواستند ،و می دانست كه به يك توطئه خطرناك

می روند ،اما اجازه داد ، زيرا نمی خواست اين سنت را برای قداره بندان و قلدران به جای

گذارد كه به خاطر سياست ، آزادی انسان را پامال كند .

(دکتر علی شریعتی)

یکشنبه 7 تیر1388  توسط Ashkan  |

 

حکومت مذهبی

حکومت مذهبی رژيمی است که در آن به جای رجال سياسی، رجال مذهبی (روحانی) مقامات

سياسی و دولتی را اشغال می کنند و به عبارت ديگرحکومت مذهبی يعنی حکومت روحانيون بر

ملت. آثار طبيعی چنين حکومتی يکی استبداد است، زيرا روحانی خود را جانشين خدا و مجری

اوامر او در زمين می داند و در چنين صورتی مردم حق اظهار نظر و انتقاد و مخالفت با او را

ندارند. يک زعيم روحانی خود را به خودی خود زعيم می داند، به اعتبار اينکه روحانی است و

عالم دين، نه به اعتبار رای و نظر و تصويب جمهور مردم، بنابراين يک حاکم غير مسئول است و

اين مادر استبداد و ديکتاتوری فردی است و چون خود را سايه و نماينده ي خدا مي داند، بر جان

و مال و ناموس همه مسلط است و در هيچ گونه ستم و تجاوزی ترديد به خود راه نمی دهد بلکه

رضای خدا را در آن می پندارد؛ گذشته از آن برای مخالف، براي پيروان مذاهب ديگر حتي حق

حيات نيز قائل نيست. آنها را مغضوب خدا، گمراه، نجس و دشمن ِ راه دين و حق می شمارد و

هر گونه ظلمی را نسبت به آنان عدل خدائی تلقی مي کند. خلاصه حکومت مذهبی همان است

که در قرون وسطی کشيشان داشتند و ويکتور هوگو آن را به دقت ترسيم کرده است. اما در

اسلام چنين بحثی اصولا مطرح نيست زيرا عمال حکومت مذهبی در جامعه ی اسلامی وجود

ندارد. سازماني به نام روحانيت (Clergé) نيست و کسی "روحاني حرفه ای" نمي شود. در

اسلام ميان مردم و خدا واسطه نيست. هرکس مستقيما با او در تماس است. تحصيل علوم

مذهبی در انحصار عده ی خاصی نيست. تحصيل علم بر هر فردی از زن و مرد به قدر لازم واجب

است، و اصول اعتقادی مذهب تقليد بردار نيست و تبليغ مذهبی و اصول اخلاقی يک وظيفه ی

عينی و عمومی است و افراد خاصی رسما مامور اين کار نيستند. بنابراين آخوند رسمی،

روحانيت رسمی، مبلغ رسمی، مقلد رسمی، مفسر رسمي، جانشين رسمی، شفيع و واسطه

ی رسمی وجود ندارد. همه سربازند و در عين حال مبلغ خلق و رابط با خالق و متفکر منفرد و

مستقل و مسئول اعمال و عقايد و مذهب خويش. اين است آن بعد انديويدوآليستی و ليبراليسم

انفرادی اسلام که آمريکا افتخار خود را در انتساب دروغين خود بدان مکتب می داند و اين است

مبنای دمکراسی انسانی که آزادی فرد در برابر قدرت و مرکزيت جامعه تامين می شود.


(دکتر علی شریعتی)


دوشنبه 18 خرداد1388  توسط Ashkan  |

 

پدر مادر ما متهمیم


پدر ... مادر ... !!

نماز تو یک ورزش تکراری است بدون هیچ اثر اخلاقی و اصلاح عملی و حتی نتیجه بهداشتی ! که

صبح و ظهر و شب انجام می دهی اما نه معانی الفاظ و ارکانش را می دانی و نه فلسفه

حقیقی و هدف اساسی اش را می فهمی. تمام نتیجه کار تو و آثار نماز تو این است که پشت تو

قوز درآورد و پیشانی صافت پینه بست و فرق من بی نماز با تو نمازگزار فقط این است که من

این دو علامت تقوی را ندارم!

تو می گویی: نماز خواندن با خدا سخن گفتن است. تصورش را بکن کسی با مخاطبی مشغول

حرف زدن باشد اما خودش نفهمد که دارد چه می گوید؟ فقط تمام کوشش اش این باشد که با

دقت و وسواس مضجکی الفاظ و حروف را از مخارج اصلی اش صادر کند. اگر هنگام حرف زدن

"ص" را "س" تلفظ کند حرف زدنش غلط می شود اما اگر اصلا نفهمد چه حرفهایی می زند و به

مخاطبش چه می گوید غلط نمی شود!

اگر کسی روزی پنج بار و هر بار چند بار با مقدمات و تشریفات دقیق و حساس پیش شما بیاید و

با حالتی ملتمسانه و عاجزانه و اصرار و زاری چیزی را از شما بخواهد و ببینید که با وسواس

عجیبی و خواهش همیشگی خود را تلفظ می کند اما خودش نمی فهمد که چه درخواستی از

شما دارد چه حالتی به شما دست می دهد؟ شما به او چه می دهید؟ و وقتی متوجه شدید که

این کار برایش یک عادت شده و یا بعنوان وظیفه یا ترس از شما هم انجام می دهد دیگر چه می

کنید؟ گوشتان را پنبه نمی کنید؟

و امامت را به من یاد دادی و گفتی : امامت این است که پیغمبر بعد از خودش پسر عمویش را به

جانشینی خودش رسما نصب کرد. بعد هم پسران او خود به خود بر اثر وراثت تا دوازده تن( به

طور اتوماتیک و بر اساس خویشاوندی با پیغمبر) حاکم بر مردم شدند.بعد هم یک عده شبه

محقق های مصلحتی گفتند این امامت ارثی ساخت ایرانی هاست که از روی نظامهای سلطنتی

باستانی خودشان کپیه کردند! به هر حال می پرسم خوب برای حالا چه فایده؟ اکنون چه کار

کنم؟ این عقیده به چه درد من به چه درد  ما و به چه درد بشریت امروز می خورد که ما معتقد

شویم که بعد از پیغمبر تا سال ۲۵۰ باید این ۱۲ نفر حکومت می کردند نه آنها که حکومت کردند؟

بسیار خوب...قبول هم دارم...الان چه باید کرد؟ به این انسان کنونی به این مردم چه میگویی؟

چه فرقی است بین امامت و سایر نظامها؟ آن کسی که به ابوبکر رای داد رفت.آن کسی هم که

به علی وفادار ماند او هم رفت.آنهایی هم که به هیچ کدام وفادار نبودند و به کسان دیگر وابسته

بودند آنها هم رفتند و تو همه فکر و ذکرت را این قرار داده ای که حکومت حق مال اینها بود نه

آنها!!!

 اما پدر...مادر...

من به دنبال امامتی می گردم که امروز به کار انسان و سرنوشت شوم او بیاید و مردم که

همواره به دست حکومت های ظلم و جور و تبعیض استعمار و استثمار و استبداد قتل عام و

قربانی می شدند رهایی یابند. برای آنها و برای همه کسانی که به دفاع و نجات آنها می

اندیشیم و احساس مسئولیت می کنیم یک رهبری ای مبتنی بر عدالت و مبتنی بر آزادی و

انسانیت بجوییم. امامت تو این طوری نیست.امامت تو یک دوازده نفری است که خود تو از روی

شماره ردیف آنها را می شناسی!!

پدر... مادر...بزرگتر..!

قرآنی که تو بدان معتقدی به چه کار ما می آید؟ کتابی برای نخواندن. من نمی دانم در آن چه

هست تو هم نمی دانی تویش چیست! از این جهت من کافر و توی مومن هردومان همدرس

هستیم. منتهی من به آن کار ندارم -چون کتابی که بدرد خواندن نخورد به چه درد می خورد؟- اما

تو مرتب می چسبانی به چشمت و سینه ات .. به پهلویت .. به قنداق بچه ات و به بالش مریضت.

تا آنجا که من دیده ام این کتاب برای تو فقط مصرفش این بوده که : وقتی از در خانه بیرون

میایی چند جمله از آنرا به قفل خانه ات پف میکنی!!!من یک قفل محکم میخرم که اصلا احتیاج به

پف نداشته باشد با تکنیک بسته شود نه با پف!!! تو برای سلامت و مصونیت جمله هایی از آنرا

برای خودت میخوانی یا نسخه هایی از آنرا به آستر جلیقه ات میدوزی پدر جان من یک دانشجویم

اگر کسی با جزوه هایم چنین بازی بکند اوقاتم تلخ میشود! پس اگر من کتابی را که به درد

خواندن نمیخورد - ولو نویسنده اش بقول تو خود خدا باشد - رها کردم و به جای آن کتابهایی را

گرفتم که بدرد خواندن میخورد ناراحت نشو!


ای پدر من ... ای مادر من...

دین تو مذهب تو و همه اعمالی که بنام دین و مذهب انجام میدهی و همه عقائدی که بنام دین و

مذهب داری همه اش بیهوده و زیان آور است. به دین معتقدی و دین تو عبارت است از یک

نیروئی که تو را از پیش از مرگ غافل می کند و همه دلهره و وسواس و ترس و کوشش و

مسئولیت و تلاش تو را متوجه بعد از مرگ می کند. و من به عنوان جوان امروز روشنفکر امروز

تحصیلکرده امروز به پیش از مرگ کار دارم و دین تو هیچ سخنی درباره پیش از مرگ بمن نگفته

به تو هم نگفته. تو هم نمی دانی. تو می گویی این عقاید و اعمال دینی من به این درد می خورد

که بر خشت و خاک لحد گذاشتم در آنجا فوایدش روشن می شود ... اثر آن آشکار می شود و

مزد و اجر کارهایی که در دنیا کرده ام در آنجا بدستم می رسد. میگویم راست است اما برای

پیش از مرگ (که ما در ذلت و فقر و نیازمندی جان می دهیم) دین تو چه دارد؟ هیچ چیز!

تو در آتش می سوزی و مردم تو و هم نژادهای تو و مردم جهان و نوع انسان در آتش زندگی می

سوزند و تو احساس گرما هم نمی کنی! و بعد شب ها و روزها تمام گریه و اضطراب تو از تصور

زبانه آتش قیامت و عذاب پس از مرگ است.


بابا ... مامان...

من با تو خیلی فرق دارم. خدایی که تو و کسانی مثل تو می اندیشند خدایی است که مسئولیت

های تو را ... اراده تو را و همه وظیفه های انسانی تو را در این دنیا تکفل می کند و تو با

چاپلوسی و نذر و نیاز به آن خدا خودت را از عواقب هر جرمی و جنایتی معاف می بینی. درست

مثل زندگی اجتماعی ات است که هر وقت کارت گیر می کند حقه بازی می کنی یک قانون

مالیاتی وضع می شود یک حکم قضایی و حقوقی از دادگستری برایت می آید این را می بینی ...

آن را می بینی ... تملق می گویی ... رشوه می دهی ... پول و پارتی فراهم می کنی. دردینت

هم همین کارها را می کنی و همچنان که در زندگی اجتماعی با پارتی و پول و با توسل به آدم

های متنفذ و نزدیکان هیچ قانونی تو را از پلیدی و جنایت و حق کشی و مال مردم خوری و

خیانت و قانون شکنی باز نمی دارد همچنین با توسل و شفاعت و جلب محبت و نظر یکی از

مقربان و حاشیه نشینان سلطان کائنات دینت هم تو را در دنیا از خطا و گناهی که خودت هم

بدان معتقدی و می دانی که دینت هم تو را از آنها بر حذر می کند باز نمی دارد.


قضا و قدری که تو معتقدی می گوید هر کاری که می شود و هر کس که کاری می کند هر پولی

که غارت می کنند و غارت می شود همه پیش از من و تو نوشته شده ... لا یتغیر است. پس

جنایتکار نمی تواند جنایت نکند و گناهکار نمی تواند پاک بماند و پاک هم نمی تواند گناه نکند. همه

چیز در یک نظام جبری قطعی لایتغییری که اراده من و تو ... مسئولیت من وتو همه از پیش آنجا

ثبت است و ما مامور اجرای اراده پیش از خودمان هستیم و مجبوریم آنچه را که در پیشانی ما

نوشته قرائت کنیم. تو مگر همیشه نمی گویی از قول پیغمبرت که " آدم خوشبخت در شکم

مادرش خوشبخت است و آدم بدبخت در شکم مادرش بدبخت؟"... انصاف بده پدر...مادر جهانبینی

تو یک جهانبینی شکمی است!

من از این چهارچوب جبری که در آن اراده و مسئولیت انسانی مدفون شده خودم را رها کردم و

رفتم بدنبال فکری یا بدنبال مکتبی یا فلسفه ای که انسان را مسئول سرنوشت خود می داند و

یا اصلا رفتم دنبال بی اعتقادی !!   


(دکتر علی شریعتی)

شنبه 9 خرداد1388  توسط Ashkan  |

 

شراب و موسیقی در اسلام


ما می بینیم که پیغمبر اسلام در ۲۳ سال رسالتش ، اسلام و تمام احکام و عقایدش را در همان سال اول مطرح نکرد ؛ به تدریج مطرح کرد : اول مسئله توحید را طرح کرد و تا ۳ سال هیچ کلمه دیگری بر آن اضافه ننمود :


قولوا لا اله الا الله تفلحوا


خوب ، نماز چیست ؟ هنوز نمی خوانند !


روزه چیست ؟ هیچ !


حج ؟ اصلا ندارد !


زکات ؟ اصلا !


قید و بندی ، حدودی ، عملی ؟ اصلا


یک چیز فقط فکری است :همین است که بتها را در ذهنشان و اعتقادشان نفی کنیم و به خدا معتقدشان کنیم.


بنابر این کسانی که در ۳ سال اول مسلمان شدند و به توحید معتقد شدند و مردند ، احتمالا « شرابخوار » بودند ، « نماز نخوان » ، « روزه نگیر »‌ ، « حج نکن » ، و .... بودند.


بعد از اینها در سال هفتم ، هشتم حجاب مطرح می شود ؛ یعنی بعد از هجده ، نوزده ،بیست سال کار روی مردم،حجاب را مطرح می کند.


همچنین مسأله شراب مطرح می شود. شراب را چگونه طرح می کند ؟


از همان مکه نمی گوید که « آهای مردم ، آهای ملت ، آهای عرب ها ، تا به توحید معتقد می شوید ، باید دیگر تمام کارهایتان راست و ریست باشد » ! نه ! کی ؟ در سال های آخر بعثتش مسأله شراب را مطرح می کند .


محمد (ص) گفت :


فیهما اثم کبیر و منافع للناس و اثمهما اکبر من نفعهما


یعنی گناه دارد و نیز برایتان منفعتی دارد ؛ اینطور نیست که من آدم متعصبی باشم ، ارزشش را ندانم و نفهمم ؛ نخیر ، قبول هم دارم ، درست ! اما زیانش بیشتر است .


شنونده در برابر چه کسی قرار می گیرد ؟ یک آدم روشنفکر که شعور دارد ، تعصب ندارد و شراب را ، به صورت تابویی ،جنی ، غولی نجس ، و متا فیزیکی و غیبی تلقی نمی کند ؛ اما به خاطر اینکه زیان های اجتماعی و انسانی زیاد دارد ، در عین حال که منافعش را هم قبول دارد و می شناسد ، نفی اش می کند .


آدم حرف او را گوش می دهد ؛ اما هیچکس حرف آن ملایی را که می گوید ، « موسیقی حرام است » ، ولی اصلا نه در عمرش موسیقی شنیده و نه اگر بشنود می فهمد ، گوش نمی دهد ! ای کسی که می گویی « غنا» حرام است ، اصلا تو می فهمی « غنا » چیست ؟


اصلا تو این را که این موزیک حماسی است یا ملی است یا علمی است ، تشخیص می دهی ؟!


موسیقی هزار شعبه دارد ، تاریخ دارد ، نقش های گوناگون دارد ، بنابر این وقتی که تو فتوا می دهی « حرام است » ، هیچکس گوش نمی کند ؛ برای اینکه تو نمی فهمی که چیست !



«دکتر علی شریعتی»


چهارشنبه 6 خرداد1388  توسط Ashkan  |

 

 

 

ستاره ی کره ی جنوبی
خودم و تو
<غریب کش>
Jigsaw
ترانه زندگی
آسمانی پر ز شهاب
بر و بکس آلبالو
فقط جوونا بیان
اعتراف عاشقانه
طالع بینی
شبهای خاکستری
viv@Ra
بانک اطلاعات
جامع ترین وبلاگ عکسهای ماشین
شاید تجربه های من به دردت بخوره
کلبه تنهایی من
پسران کره ای
دانلود جدیدترین فیلم های روز جهان
بزرگترین سیستم افزایش بازدید وبلاگ و سایت
روی خط حاشیه
" عكس صحنه ها و دوربین مخفی‌ "
وبلاگ رسمی سریال جومونگ و امپراطور بادها
موسیقی کره جنوبی
عشق و نفرت
دفتر یادداشت های مجازی من
مسافر لحظه ها
Ensane Ziba
elahe paezi
خسته از تنهایی
مرگ آرزوها
▌▌ متـولد اسـفنـد▌▌
خورشید نهان
من و تو=ما
خرداد 88 22
(عاشقانه ها -::- موج خروشان عشق)
گروه انسانهای GPG
:: جایی برای با هم بودن::
دنیای عاشقانه من و تو
دوست داشتن
مسافر کوچولو
این چند نفر
گواهینامه رانندگی بین المللی 20 ساله
بیا تو تنهایی
ولی شیعیان
انجمن هبوط
من فکر می کنم...پس هستم
یاس غریب من
کلبه 337
سروینه باغ
سوته دلان
My Immortal
این روزها که می گذرد...شادم
دنیای ما
خودم و خودت
اشک قلم
شاخ سفید
@!@ LOVE (شعله عشق ) @!@
دوست بدار لیکن عشق را به زنجیر بدل نکن
عشق یعنی گریه ی به صدا...فریادی در سکوت
**تنهای تنهام**
دشت گریان
خاطرات زندگی
برادران سایکلتوریسم
لحظه های تکرار نشدنی
دل نوشته
دل نوشته های من
انتظار منتظر
رمان های عاشقانه
دنیای کره و هالیوود
همه چی و هیچی

 

 

 

 

RSS 2.0
Blog Skin


blogers